تصمیم بزرگ

سال زنبق

یگانه با هم می گردیم ، در خیابان های آشنای این شهر آذین بسته با صدای آشنای بلبل ها آذین بسته با صدای آشنای افراها آوازخوان در طلوع این عصر شکفته و مصمم به شکفتن مثل لبخند روی لب اکنون در اینجا روی خط زمان در این لحظه لحظۀ بی پایان با حضور ابدیت انگار در قلب آن خالی از احساس تنهایی بیرون زده از حجره های محبس یافته ایم یک دیگر را در شریان آشنای این شهر مثل دو قطرۀ خون در بستر گرم مویرگ بوسه زنان بر قلب هم بر همۀ هستی هم و مصمم ، دیگر ، به بوسیدن هم ...
شعر تصادفی