ما
سال زنبق
می فشاری دستم را
گرمای هستی تو
از حصار پوستِ یخ زده ام می گذرد ،
جریان می یابد
در بستر خشکِ رگ هایم .
زنده
زنده
می گردند انگشتانم بر صورتِ تو
در مسیر اشک های خاموشت :
جنبش زندۀ برگ
لرزان از هیجان
در مسیر جویبار
در مسیر پیوند
لبریز از بوسه های زلال
و عریان
تنگ در آغوش هم
دیگر پس از این
پیش چشم جهان .
ما جهان را به همین شکل پراکندۀ خشک
- عشق من –
باقی نخواهیم گذاشت ...