پوسته و مغز

سرسبز

بگذار ببینند آن ها جسمی را که جسم نیست بلکه فقط پوسته ای ست با نگاه پوسته خنده های پوسته گام های پوسته . بگذار ببینند آن ها چیزی را مثل خود بی هیچ تفاوت با خود . بگذار"قضاوت" کنند پوسته ها بگذار بگذارند این پوسته را در ستون "خوب" ها یا ستون "بد" ها . این پوسته را بی ربط به من : زیرا من آن جایم . من فقط آن جا هستم با تمام جسم ام آن جا در آغوش تو . با طغیان شورنده ی اشک شوقم با پوست تب دارم . من گوش سپردم فقط به صدای قلب داغ تو . من فقط آن جایم : در زمزمه های آینده ی تو در زمزمه های زلال زیر پوست . چشمه ی پرغلغل بیرون زده از روزنه های صخره ، موج در آغوش موج چشمه دارد می غلتد روی زمین تا پای گندمزار . من فقط آن جا هستم : در آغوش تو با هم غلت زنان روی خاک مرطوب بی پایان در میان گندمزار ...
شعر تصادفی