بازگشت
سرسبز
زانو زده ام
پیش پایت .
انگشتانم بندهای کبود کفش ات را می گیرند .
در گره های بند می جورم .
ناخن هایم می گشایند گره را
بعد از گره .
کفش هایت ،دهن درّه کنان ،
سُر خوردند کنار صندلی ات .
- عقربه های ساعت بسیار سریع چرخیده اند ! –
زانو زده ام روی زمین ، پیش تو .
یکدست سفیدند موهای سرت .
یکدست سفید سفید .
یک خط سیاه ، یک ذرّه سیاهی حتی ،
در تو نیست ،
جز مردمک چشمانت :
با سوسوی دو ستاره در مه
پشت ابر .
زانو زده ام پیش تو .
لبه های جورابت را می گیرم ، کش مکش !
بیرون می آرم
حلقه های سیاه کشدار را
از دور مچ هایت .
می جنبانم انگشتان دستم را
زیر انگشتان پاهایت ،
اکنون برهنه روی دامن من .
سرم خم شده است .
لب هایم می بوسند کف لخت پاهایت را .
قهقهه ی خنده هایت فضا را می گیرند :
پیروز شدیم بر سکوت سنگین .
- عقربه های ساعت بسیار باسرعت چرخیده اند ! –
سال های جدایی هایم رد شده اند .
در میان تیر بار زمان ،
باز گشتم به آغاز خط : در صفحه ی نو :
پیش تو
زانو زده ام روی زمین ،
سخت
چسبیده به تو .
دارد می خندد با صدای بلند بلند
باز در آغوش من
عشق سپید سپیدی
که چیزی نبود
- هرگز -
جز نوزاد ...