غروب
سرسبز
پرده را کنار می زنم :
از پنجره ی کوچک من
پنجره هایت پیدایند
در کوچه ی ما .
پنجره هایت شعله ورند ، لبریزند ، از مشعله های غروب .
ارغوانی بیتاب ، می درخشد ، می تابد
ازهمه ی پنجره هایت
در بطن غروب .
- غروب
تنها نامی ست برای یک لحظه .-
پنجره هایت دریایند
دریای سرخ .
ناپیدایند همه ی پرده های امروز ، پرده های هر روز ،
در قلب دریایت .
زمان، با همه ی ثانیه هایش ،
لاک پشت نوزادی بود که تقلا می کرد
مدام
در میان سنگلاخ و شن های خشک ،
تا رسیدن
و فروغلتیدن در لحظه
در دریای سرخ غروب .
- غروب
تنها نامی ست .
نام
تنها سنگی ست
تخته سنگ بزرگی شاید
افتاده روی گنج عظیم پنهانی .-
تیک تیک ، زمان لاک پشت
پیوسته کوشیده
با دست ها و پاهای صبور نوزادی
در میان سنگلاخ وشن های خشک .
زمان ها همیشه پیوسته کوشیده اند .
- زیبایی آمیزش موج با هستی
مرا می خواند .
زیبایی بودن ، شناور بودن ،
در لغزش لب های موج ، روی بازو های عریانم
موج عمیق
مرا می خواند
آوای لطیف آشنا .-
پنجره هایت دریا شده اند .
دریای سرخ
مرا می خواند .
عقیق عمیق .
چشم هایم می نوشند
چشم های لاک پشتم دارند می نوشند .
سرخوش می نگرم
غرق در زیبایی
و حقیقت .
آبشار عقیق حقیقت
بیرون می تابد
از همه ی پنجره هایت .
می تابد
دراتاقم می ریزد
- فوران گدازه ، بی سوزش -
می تابد ، می پاشد روی فرشم
پیش می آید با نوازش های آغوشش
رقص کنان و مواج
کف پوش قهوه ای راهروم را
دربر می گیرد .
شناور شده است خانه ی من
در دریای ارغوانی تو
در دریای خلق شده ، به حقیقت ،
با پنجره هایت
در غروب کوچه ...