صورت "زنان" نویسندهء شما
شبانه
دیو باد وحشی دوخته است
همه لب ها را !
دست ها را بر می دارم از صورت .
دیگر پنهان نخواهم کرد
گریه هایم را .
اشک ها می ریزند
اشک ها بر گونه من می ریزند .
دست بر می دارم از صورت
بگذار پنهان نماند
از چشم جهان
داستان اشک هائی که با جوهر عشق
ماجرای لب دوخته را
روی برگ شقایق های صحرائی آوردند.
داغدار
بی پرده
پیش چشم جهان
اشک
می بارد
بر صورت خونین ما ...