گردش زمین

شبانه

مرز محکوم ام کرد به جدایی از تو. محکوم شده ام به بودن - دور از تو – در حیاط سیم های خاردار . سیم های خار دار ، مسلسل های آماده و نشانه گرفته شده روی من ! - از دو سوی دیوار – روی هر قدم ام ! با حکم مرز محکوم شده ام به تنفس نکردن در هوای تن تو ، به نبوسیدن پیشانی تو ؛ مثل محکومیت این سیاره به نبوسیدن نور و جدایی از خورشید ، در محکمه خفاشان ...
شعر تصادفی