کتابها شبانه ۷۵ از ۱۸۰ تسویه حساب شبانه بی صدا قفل را می شکنی موجودی زرهایت را بر می داری لحظه لحظه از صندوق تاریکی؛ پاورچین پاورچین می آیی همه را با هزاران بوسه یکجا می ریزی در دست من - دست خالی من - در طلوع هر روز. می خواهند خوشبخت نباشم؟ متن کوچکتر متن بزرگتر اشتراکگذاری شعر تصادفی → شعر قبلییکتایی فهرست شعر بعدی ←سندروم خمیرانگاری