پرده اول
شبانه
اقرار می کنم به فرار از زندان یقین های شما
اقرار می کنم به تردید
اقرار می کنم به رابطه پاهایم با راه نو
به رابطه انگشتانم با شیء نو
و به حیرانی هر لحظه نو
مثل حیرانی نابینایی،
در جهان همیشه تازه .
اقرار می کنم به دوباره برخاستن ،
از میان آوار گذشته .
اقرار می کنم به گذشتن از مرز
و فراتر رفتن از حصار دیروز .
اقرار می کنم به بودن
به تپیدن
و احساس حضور جهان ، در رگ هایم .
خوب !
حالا شلیک کنید به قلب زمان !