پنج حس!
زن
عادی
کاملا معمولی
شاید حتی کمتر از معمولی:
پنج حس متداول دارم.
چشمانم هرگز قادر نشدند که ببینند
آن طرف دیوار را یا در را.
دست هایم هرگز قادر نشدند که لمس کنند
اشیائ نامرئی را یا روح را.
تو بودی زلال:
لطیف و زلال: چشمه ی قلب کوهسار.
دور از همهمه های شلوغ بازار.
من فقط طی کردم
راه قله ی دور از شهر را.
و تو خود را هدیه دادی تمام
به تمام پنج حس ام:
زلال و لطیف...