انسان.

زن

وقتی که خورشیدت را با صورت خندان چشمک زنان از پشت ابر، نقش زدی روی کاغذ کاهی زبر روی زمین سیمانی یا پشت چشمبند چرمین ات: آن گاه شکستی میله های سلول ت را برداشتی دیوارحصرت را. در هوای غروب، مثل برگ خالی می دوم سمت تو: از فراز مرزهای زمین و زمان: بنگر به من! خندان خندان...
شعر تصادفی