مثل آفتاب.

زن

آفتاب تابستان، آبشار بلند نورش را می افشاند روی زمین. زنبورها، کوچک کوچک، با هیجان از حیاطی به حیاط دیگر در پروازند. زنبورها: قاصدان گَرده های بارور، از گل تنهای نیلوفر به گل دیگر نیلوفرباز پشت مرز دیوار. می چکد شب هر شب، کوچک تر از یک قطره، عسل جبر پیوند، پیوندها، در روزنه ی کندوها. هر شب کمی بیشتر از یک شب قبل. با شروع تپش قطره ی آب در شروع هر روز وسیع، چه ببینم چه نبینم من باز! تند وتند باز در پروازند قاصدان گَرده های بارور: بی تبعیض بخشنده دست افشان: مثل آفتاب...
شعر تصادفی