یک !

زن

متولد شدم! نوزادم! به چه چیزی بدل خواهم شد؟ دست های باریک و سیاه سه ساله در کوه زباله به دنبال نان پس مانده؟ به چه چیزی بدل خواهم شد؟ نابعه ای تابنده در جهان هستی؟ زن یا مرد یا خنثی ایی مهربان در خانه ی امن کوچک؟ متولد شدم گریه کنان با صدای بلند: از تو فقط: خانه ی کوچک آرام ام را می خواهم ای زمین ثروتمند!....
شعر تصادفی