افتاده گان!

زن

پنجه های باریک اش را می گیرد به ریشه ی افرای بلند دیر سال. سینه خیز خود را بیرون می آرد از میان گل و لای: می فشارد در آغوش خود بازوان افرا را: نیم خیز می نشیند روی زانوهای زخمی خود. افرا می ماند: تکیه گاه نیلوفر تکیه گاه غنچه های آینده. این نخستین بار نیست به زمین افتاده شده و سپس برخاسته: نیلوفر...
شعر تصادفی