نو بهارم!
زن
می دویدیم در آغوش هم
هر بار، جای قرار.
دست های تب دارمان می خواستند
یک دیگر را .
می درخشید لبخندمان از قطرات اشک شوق.
بوسه هایت بر مویم ،
تاج شقایق می شد روی سرم.
هر بار، جای قرار:
بهاری می شد با چمن زار و گل زیر پایمان.
پَرپَر شدی!
پَر کشیدی:
اما نرفتی!
پَر کشیدی در من آشیانه ساختی.
ای غزالان رمیده
ای چمن
ای لاله
ای گُل
سبزه های نو رسیده:
زنی با طبق گل های شقایق بر سر،
در این شهر می گردد،
سرمست
هنوز!...