گوش.

زن

ناله ها را شنیدی و بیدار شدی رفتی به سمت بیمار دست کشیدی بر صورت او کوره ی آتش بود. آب آوردی به او نوشاندی. و بدین سان انسان، با تو، انسان آغاز شد...
شعر تصادفی