سقف اتاق.

زن

سقف بالای سرم بود با فاصله ی کوتاهی از دستم در بنای قدیمی. می گفتند آسمان یعنی این. موریانه تمام شب ها پایه ها را می خورد باد و باران از بیرون، دیوار کوتاه را می فرسود. و سرانجام وقتی فرو ریخت بنا، بر فراز سرم، وه! بی مرز آبی آبی...
شعر تصادفی