چشم
زن
دست می سایم من
بر روی صورت ها.
صورت ت را می خواهم
در میان انسان ها.
نزدیک می آیند لب های بیگانه.
بر می گردم پا به فرار می گذارم
در ظلمت خود ترسیده.
به زمین می افتم
در خاک و خل می غلتم
بانگ قهقهه های بی رحمی را می شنوم.
دست هایم تشنه
تشنه ی لمس تو
دوستون سر سخت، تکیه گاه م هستند:
باز برخاسته ام
های های
نور چشمانم!
در پی تو
دست کشان
بر صورت تاریک جهان...