تمنا!
زن
ای خدا
ای طبیعت
ای هستی
ای نام مقدس در تمام قلب های شکسته:
ببین اشک های خونین ام را:
ای که بر خاک من سبزه ها را رویاندی.
ای که مهر ابرهایت
سبزه های مرا با شبنم
آذین بستند.
ای که نوزادانم بر چمنزارانت، نخستین گام را برداشتند:
ببین اشک های خونین ام را:
نابود کن مین های پنهان شده را
نابود کن اسلحه های مرگ را
نابود کن نفرت را در قلب نوزادانم.
بگو به تمام ابرهای مهربانت
که بشویند با اشک شبنم ها
کینه های ابلیسی را از صورت فرزندانم:
در تمام زمین.
بخوان در گوش فرزندانم
فریاد بزن
و نهی کن:
برادر!
ما یک قلب ایم: قلب یک مادر!
شلیک نکن!
ای نام مقدس!
باران باران خون می گریم.
از پا افتاده ام.
این را می خواستی!
غلتیده ام در خاک و خون
بر مزار بی نشان فرزندانم.
ای خدا!
مشت مشت خاک مرگ بر سر می ریزم.
ای خدا! ای مطلق! ای همه چیز!
به من برگردان آن نخستین گام های پسران مهربان مرا
روی چمنزارانی که خودت رویاندی...