آب!

زن

همرنگ دانه های قهوه ته گرفته دیگچه. بوی تند سوختم، جزغاله شدم، بر جدار دیگچه ماسیده. آمده ای آب می ریزی : نرم و آرام بلور سیالی عریان می خوابد بوسه زنان روی سوخته...
شعر تصادفی