شعرفردا
زن
گاهی طاعون
گاهی سیلاب
گاهی خودکامه
مارا جدا می خواستند از یکدیگر.
هر یک حصاری برپا کردند اطراف ما.
تنها ماندیم،
تنها در ظاهر.
دست های کوچک ما آرام آرام
یکدیگر را می جستند.
همچون زمانی که در تاریکی،
دست می ساییدیم روی دیوار
تا بیابیم یکدیگر را.
گاهی همه چیز ما را جدا می خواستند از یکدیگر.
اما زمان با ما بود
ما بودیم همراه زمان:
چیره شدیم با همه ی قلب های تپنده:
بر تاریکی
برخودکامه
بر طاعون
بر جدایی های آغوش مان...