نوش

آفتاب مهتاب

افشرد افشرد و قطره قطره عصاره فرو چکید از بطن دانه های رسیده . لبریز شد سبو ، جوشید از درون ؛ گردید گردید بر تافت چلّه را دردی فرو نشست و ساغر تهی "لب بر لب سبو" نوشید صاف را در آفتاب مهر ...
شعر تصادفی