کتابها آفتاب مهتاب ۱۲۲ از ۲۲۲ نان آفتاب مهتاب بازوی آب افتاد در پرّه های سخت و چرخ ها گردید . گندم میان دو سنگ ساییده شد ، له شد . در کوچه بوی نان پیچید داغ داغ ... متن کوچکتر متن بزرگتر اشتراکگذاری شعر تصادفی → شعر قبلیمروارید فهرست شعر بعدی ←از دور