رسیدن
آفتاب مهتاب
او می رسد
با باله های نازک خسته
و فلس های سخت گِلناک .
اومی رسد ،
انباشته از نطفه های خرد
در بطن بطن خود .
او می رسد ،
با قطره های خون
که پخش می شوند
پشت سرش در آب ،
مانند زنجیر
زنجیر های سرخ
آویخته از لاله های گوش .
آرامش آبی دریا را می آشوبد
آلایش خاک
آلایش خون .
از راه می رسد
راهی خلاف سیر مأنوس
راهی دراز و دور ...