یک غزل

آفتاب مهتاب

از در درآ درآ که دلم بی قرار توست گلزار من شکفته ی ابر بهار توست ای روشنایی سحر ای لطف صبحدم بیدار چشم شب همه در انتظار توست پنهان نمی شوی که تویی نور آفتاب در پرده ای و ماه همان پرده دار توست در پرده تیغ آتش خورشید کی شود ؟ در این کبود سرد شکاف از شرار توست اجر شکیب دشت بر ایام سرد دی گل خند و خنده های بلند هزار توست ای گوهری دل که تویی هان نگاه کن این آبدار لعل دل من نثار توست
شعر تصادفی