قفل
آفتاب مهتاب
کلید
جا
نمی افتاد.
شکاف روزنه گم بود
توی تاریکی .
کلید
جا
نمی افتاد .
کشیده شد گل گوگرد
روی سمباده
و شعله ی تیزی
گرفت در شاخه
خمید هیکل جزغاله ای به سمت زمین .
کلید گشتی زد
صدای ناله ی کشدار جنبشی آمد
و چرخ زد یک در
به روی پاشنه اش
در هجوم تاریکی ...