با خورشید

آفتاب مهتاب

با اولین کشاله رفتن خورشید در باز می شود رقص غبارهای معلّق و رشته های پشم در لوله های نور نمودار می شود جریان سرد باد در گیسوان در هم زن گشت می زند خورجین گلیم بافته را حمل می کند. بیرون عبور حادثه پیداست رگبار تند شب خط های راه را از سطح شسته است و دشت صفحه ای ست گسترده ، بی نشان در پیش پای مرد . زن در کلاف پشم سر رشته های گمشده ای را دنبال می کند . بر صفحه ی کبود تا ظهر می افتد خط های تازه ای ...
شعر تصادفی