سپیده دم

چشمک

شاید هم خواب نباشی شاید هم بیداری . شاید حالا توی تخت ات از این پهلو به آن پهلو غلتیده ای . شاید هم گفته باشی : " که خدا مرا بگذارد در میان بازوهایت و من خیره شوم به صورت تو و بگویم که چه قدر جایت خالی بود و تو آرام بگویی : - عزیز دلم ! گریه نکن ! می مانم . دیگر همیشه با تو می مانم ... – " می بینی ! حتی « جدایی » نتوانست مرا از تو دور کند ...
شعر تصادفی