کتابها چشمک ۱۱۵ از ۳۰۲ باد و تمشک چشمک کنج راه باد و تمشک سر بر سینه هم می سایند : بر فراز زمانی که « بُت » قربانی را می بلعید ؛ بر فراز زمینی که از پا انداخت خدای سنگی را ... متن کوچکتر متن بزرگتر اشتراکگذاری شعر تصادفی → شعر قبلیزمزمه فهرست شعر بعدی ←صادقانه