شباهت

چشمک

بچه گربه ریشه های فرش را با پنجولش می کشد به چپ و راست بعد می چرخد دور خودش می دود زیر تخت ، خَف کرده می جهد باز روی همان تارهای ریشه بعد ، می غلتد روی فرش دست ها و پاهایش را هوا می گیرد طاق باز می خوابد زیر خورشید ظهر غرق در لذتِ لحظه ، لحظۀ پیوستن به هستی نور مهربان پایدار بی دلشوره ؛ مثل من غرق در گرمای آغوش تو ...
شعر تصادفی