یک نسل

چشمک

ما ، اصلأ ، سر نکوبیدیم به دیوار . ما دویدیم ، برگشتیم ، و با دستِ زخمی مان روی آجرهای سر کوچه نوشتیم : "بن بست است وارد نشوید !" و گذشتیم دور شدیم بسیار دور شدیم از بن بستِ خون آلود ...
شعر تصادفی