سود زمان

چشمک

زمان بارانی ست که می بارد بر دشت تب دار ما . قرن ها پی در پی خیره شدیم به حدیثی در خود که حقیقت نداشت . خیره شدیم به سکون به ظلمت به جدائی میان دست های تنهایمان ؛ خیره شدیم به توهم های آتش دوزخ . و زمان قرن ها پی در پی بارانی بود که آرام آرام می بارید بر دوزخ . با من بیا عریان بدویم در کوچه ؛ قطره های زلال قطره های زلال قرن ها باران باران بر ما می بارند . لب های تاول زده ات باز شده اند به لبخند به بهشت حقیقت در صورت تو ، زیر باران و تبش های تمام این قلب در سینه ما ...
شعر تصادفی