میراث

چشمک

سلاح مرده است ، جنگ مرده است ، در استخوان هایم . مرده اند دفن شده اند و دیگر دیگر زنده نخواهند شد . اکنون یک دقیقه سکوت : سکوت تازه زادگاه سرود دیگر سرود شادی شادی آمیزش با هم بودن شادی گمگشته جا مانده در خاک خون آلود . شادی غرق شده در جوی خون شادی ها رقص ها جشن ها می شکفند از عمق استخوان های من همچون هزاران شکوفه آشکار بر سر باغ : گنج های روان گنج های زمان آورده : میراث استخوان های سپید استخوان های سپید هزاران هزاران تن من ؛ کوهی از آهک بر روی گور جنگ ...
شعر تصادفی