قصّه
گندمزار
شب ،
می پوشاند ، پنهان می سازد ،
پنجره های بزرگ و کوچک را .
شب ،
پنهان می سازد
خستگی ها را ، شهوت ها را .
شب
جهان را در تاریکی ، بسته نگه می دارد .
قصّه ی تو ،
پاورچین پاورچین
از دهلیز تاریکی بیرون می آید ،
دستم را محکم می گیرد ،
می کشاند مرا
تا آغوش مهربانت :
پنهانم می سازی
از شب دزد ...