بیرون و درون

گندمزار

بیرون از من ، چیست ؟ هوا ؟ انسان ؟ فضا ؟ جا مانده پشت مرز بسته ی من ؟ هوا ، انسان ، فضا ، محصور شده در مرزبسته ی خود ؟ من دیگر ؟ آیا پس پشت مرز من ؟ بی هیچ تماس در میان من و من ؟ واژه ها می لرزند، می گریزند از دست ، انگار که ماهی های ریز بازیگوش از میان انگشتان می لغزند در میان دریا . من درون دریایم ؛ دریا موج زنان روی تن من در بطن من ...
شعر تصادفی