بستر ویژه
گندمزار
کوچه به کوچه
در شهر می گردم
می روم
می آیم
مروارید لحظه ها را می اندازم
در رشته ی باریک روز .
شانه هایم محکم .
گردن صاف .
سر
افراشته .
لبخندی بی زدوده شدن
بر لب هایم .
غرق در عطر یاس های سرشار بهار :
نا مرئی ، پر کرده آغوشم را
از گذار نفس های تو بر پوستم ،
در بستر عشق .
بر خاسته از بستر عشق :
سر
افراشته .
شهر مرا تا ابد
این گونه خواهد دید :
لبخندی بی زدوده شدن
در میان غبار ...