کتابها گندمزار ۲۲۲ از ۲۶۴ راه نجات گندمزار چیزی می گفتی چیزی می گفتم بی ربط به هم گویی با کلمات زبان بیگانه با هم سخن می گفتیم ، سنگینی بار کلمات مهمل را حس نمی کردند ، اما ، دست های مشتاق ما جفت بر هم ، محکم ... متن کوچکتر متن بزرگتر اشتراکگذاری شعر تصادفی → شعر قبلیپیش گویی فهرست شعر بعدی ←ندیدن