روز عشق
گندمزار
دست در دست هم
آمیختیم با همدیگر
با نفس های خود ،
با نگاه سوزان خود
ـ سوزنده ی کوه یخی ـ
و شناور شدیم
غرق در همدیگر
ـ در وراء پوست ها و پوشش ها ـ
با خنده ی آزاد شاد .
گنج را ساخته ایم
گنج الماس درخشانی را
ـ برّنده ی هر میله ی فولادینی
هر زنجیری ـ
در زمین خاکی .
ما عشاق
و با ما عشاق
در هر میدان ...