گل های خندان
همهٔ گلهای سرخ
گلدان شمعدانی بوسه های نور را می خواهد :
روی تن اش ، بی پرده .
بردار گلدان را از پشت حصار شیشه
از پشت حجاب پرده .
بگذار گلدان را روی ایوان ، در آغوش نور .
ببین این جا را :
غنچه های صورتی ام نشکفته ، خشک شدند
برگ های سبزم ، بی رقص نور ، زرد شدند .
گلدان کوچک من ـ تا مغز اسکلت باریکش ـ می پوسد ،
دور از نور ، در تبعید :
پشت حجاب پرده ...