صید
همهٔ گلهای سرخ
قایق است ذهن من :
گشت زده تا دور دست ممکن
صید کرده ، آمده به ساحل ،
تاب خوران روی امواج کنار ساحل .
صیادان ، با دهان های باز از حیرت ،
خیره شدند به سمت من :
بالا بلند و عریان ، لبخند به لب ، تو پیاده شده ای
از قایق من ،
قدم برداشتی روی شن ها :
صدها رشته ی آبی زلال ،
از دوش ات ، از آرنج ات ، از نک انگشتانت دارند می ریزند
روی زمین خالی ...