زمان خوش
همهٔ گلهای سرخ
جورابم را بر می دارم
کفش هایم را می پوشم
ساک ام را روی دوشم می اندازم .
این جوراب است
آن کفش است
این ساک من است
این من هستم ، در مکان مشخص .
و زمان ؟
آ یا جوراب است ؟
آیا "من" است ؟
چیست زمان ؟
رنگ سفید موهای من است ؟
یا عصای من است ؟
یا نام است ؟
تنها یک نام ؟
مثل تک شاخ ؟
مثل صدای ناچیز حرف های یک روح است ؟
ناچیز ناچیز ناچیز است ، آیا زمان ؟
چیزی نگذشته .
عقربه های ساعت ، خندقی را نکندند
میان گذشته
و
اکنون .
دره ای در من نیست :
در میان نخستین نگاه شیرینت تا نگاه امروزت .
در میان نخستین شور بوسه ی من بر سینه ی تو
تا بوسه ی امروز من بر قلبت .
در را ـ پشت سرم ـ می بندم .
نرده ها را می گیرم .
پله ها را آرام می شمرم ، پایین می آیم :
یک دو سه ...
می شمرم دنبال هم ، کلمات اعدادم را
پیوسته به هم .
سقوطی درمن نیست .
دره ای در من نیست .
زمان ؟
زمانی در من نیست .
کهکشان همه ی بوسه های شیرینت
در من می گردند :
دستم را می گیرند :
مرا می گردانند در تمام مکان های جهان : درست مثل اکنون :
بر فراز زمان ...