آلزایمر
همهٔ گلهای سرخ
این خیابان چه بود ؟
این آدم کیست ؟
آن جانور کوچک پشمالو ، مال من است ؟
این مقاله ، این میز ، آن فقسه :
تا گلو پر شده با انواع کتاب ، مال کیست ؟
من نوشته ام همه ی این ها را با دست خودم ، با این دست ؟
خیره شدم به آبکش حافظه ام
که در آن تنها تنها الماس غلتانی ست :
با صدای پای تو ، بر می گردم به جهان حقیقی :
عریان مثل آدم .
دست هایت به زودی می گیرند دست های مرا .
لب های شیرینت می نشینند به زودی روی لب هایم .
می درخشد بر سینه ی من – لرزان از هیجان –
به زودی زود :
الماس صورت تو ...