زنده ها
همهٔ گلهای سرخ
بازوهایت
حلقه ی گرم نجات اند دور کمرم .
تارهای سفید روی سینه ی تو
تارهای رسانای تپش های تو اند ، به قلبم .
فانوس دریایی ست
برق تند نگاهت ، در چشم من .
باری نیست بر دوشم ، یا بر دوشت .
زندگان در طوفان ، عریان خواهند شد
عریان خوهند بود تنها در آغوش هم :
بازوهایت ، دور کمرم
در میان امواج ...