صدایم را بشنو !
همهٔ گلهای سرخ
آیا پشیمان شده ای ؟
از همه ی آن چه که بود ؟
طوفان است در دنیایم .
درها دارند با خشونت می کوبند به دیوار .
ابر های تیره با دهان های از شکل افتاده ، عربده های هولناک سر داده اند .
گلدانم پشت شیشه ، می لرزد .
شیشه ی پنجره ام می لرزد .
آیا پشیمان شده ای ؟
از حضور آفتاب مهربان ؟
از آبی صاف بی پایان ؟
از رقص درخشان نور روی همه ی برگ های کوچک من ؟
در من طوفان است .
آیا پشیمان شده ای
از دشت شقایق هایی که کشیدی روی این بوم ؟
از لبخندی که نثارم کردی ؟
از همه ی آبی ها ؟
و از عشق ؟...