من
کلاغ پَر
مادرهایم
- که همه شاعر بودند -
واژه هایم را دادند به من
و پدرهایم چکمه هایم را
نردبان را
- آه !
خواهر ها و برادرهایم
- که همه برده بودند .
عشق را کردی که به گنجشکان
ارزن می داد
در قلبم کاشت .
حالا
من من من ...
اینجا هستم
این
بالا ...