ساحل شنی ابدی
مانی
یکسر موجی.
با هر جنبش مرا می بوسی
با هر نفس ات خورشید را می ریزی در میان تاریکی شن های من.
مرغان مهاجر بر دامن من می نشینند
تو را می نگرند
خود را می نگرند، زلال و رقصان،
موج های به هم پیوسته در جهانی دیگر،
در آینه ات.
می لغزم ، می دانستی؟ ، من هر شب عریان تر
در آغوش تو ...