آب ، آبان ، آبی تر ...

مانی

از چه زمان آغاز شد؟ از چه غروبی گفتم: - من سرانجام خواهم خوابید با تو در یک بستر! از چه زمانی روح ام ، تن باریکم را در دست گرفت جاری شد ، بر زمین سیاه تفته ، بی مهابا سمت تو؟ چند میلیون سال است که تو را خواسته ام؟ اکنون: من : اکنونم ! میلیون ها تنها اکنون است . اکنون درخت سیب ام سر خم کرده پیش تو . لب هایت می گردند روی سیب آبدار می رقصند سر انگشتان مواجت روی سیب می لغزانی بر زبانت سیب را در میان دندان هایت . از چه زمانی روح ام - بی مهابا - تن بی جانم را بر سر گرفت ، جاری شد- همچون رشته ی باریک آب ، سمت قلب اقیانوس - سمت تو؟ منجمد شد زمان ، در اکنون. میلیون ها اکنون اند. منجمد شد زمان مثل قندیل یخی جاویدان: تابنده رنگ های نور را بر لحظه ی اکنون زبانت بر سیب بر لحظه ی پیوستن جوی باریک به قلب آبی: خود را گسترد آبی ترین آبانی. باغ های شاداب سیب ظاهر شدند. سیاهی های مرموز تپه هایی که گویی روح هولناکی را پنهان میکردند پشت سر خود محو شدند. خود را گسترد آبی ترین: سینه اش را با یک آه ، آرام کرد. خش خش های تار های علف های خشک ، نرم شدند. باریکه ی آب ، چین چین ، از تپه ی سنگ پایین می آید سمت قلب آبی: در تو می گردم با نفس های سبکبال تو می آمیزم ، با نفس های خود، با تو می خوابم: سنگ های سوزان ، سینه ام را سوزاندند. بوسه هایت همچون مخمل گرم سینه ام را می پوشانند. با غروب خورشید، می نوازد زمین را مه نرم. غم های جدایی هایت از یادم رخت بر می بندند. بخشوده خواهد شد همه چیز. موج های شادی ، آبی آبانی، اوج گرفته در من ، بی فرود غمبار. عطر بیرنگ سیب می پیچد در فضای نفس های مان. میلیون ها سال های جدایی پوچ اند. میلیون ها لحظه های شمارش شده ، بیهوده اند. تقویم ، در ما نیست. از چه زمانی خواستم بخوابم با تو؟ از چه زمانی روح ام ، تن باریکم را بر سر گرفت جاری شد سمت تو؟ از چه زمانی ، آب آبی ترین آبانی ، آغاز شد؟ درخت سیبم ، سر خم کرده پیش تو. بوی آب شیرین می آید. همه چیز بخشوده خواهد شد همه چیز بخشوده خواهد شد همه چیز ...
شعر تصادفی