سور

مانی

چوب ها کاغذهای بیهوده سوختند. آتش با گشاده رویی می خندید می رقصید به هوا بر می خاست چین های سرخ و زرد پیراهنش. آخرین لحظه ی ناب: آتش ما با گشاده رویی دارد می خندد می رقصد...
شعر تصادفی