دیگر نوروز

مانی

بسته شدند چشمانم روز و شب خوابم خواب با نقش دو چشم بیدار روی دو پلکم به دروغ ! چشمانم را بیهوده باز باز می بینند . من خوابم . خوابگردم ، دیگر. در جهان بی وزن . خوابم کردی بعد از هزاران هزار بیداری تلخ ، در هزاران زندان ، در هزاران ویرانه ، در هزاران جنگ سرد ، جنگ گرم خوابم کردی بر فراز همه ی مردن هایم در بیداری خواب می مانم من ، در آینه ی چشمانت که به جای تیغ زهر آلود ، گل صدبرگ سرخ بخشیدند به چشمان من ...
شعر تصادفی