زن در سرزمین تو
مانی
نردبان وصل شده به دیوار .
با شش پله تا سقف خرپشته .
با یک پله روی زمین ، هفت پله – جمعا .
مثل هفت روز ، در هر هفته .
مثل هر روز ، با تابش نور
گام برمی دارم
لبه های نردبان داغ را محکم می گیرم .
هفت پله – بالا- مثل هفت روز
می رسم روی سقف .
دامن روپوشم را ور می چینم ، تا بالای ران هایم
روپوشم را از سرم بیرون می آرم
می خوابم روی سقف
می سپارم تنم را به نور .
شاید مرا می بینند مردهای همسایه
سگ های های همسایه.
- برهنه یک زن ، روی سقف خاکی،
- خوابیده ، با چشم باز ، رو به روی آسمان .
من ، تنها ، آسمان را می بینم
با شروع هر روز
تن سپرده به نور خورشیدت ...